سلام.
اشنایی با مطرود اگاه رو مدیون یسنا هستم.زنگ زد. شب بود.پر از دلتنگی.گفت یه همایش تو دپارتمان فلسفه دانشگاه تهران هست .بیا .راجب هانا آرنت.اسمش هم برام اشنا نبود.اما راجب یه خانوم واسم جالب بود.شال و کلاه کردیم به سمت دانشگاه تهران .خدایا حراستش که شاهکاره. کلی پله و آدمای متعجب که ای بابا این سوسولا مگه فلسفه می فهمن.(یعنی من )
هرگز نفهمیدم چرا .مهم نیست. رفتیم. خشایار دیهیمی بود و کلی خجالت از اینکه این خانومو حتی اسمشو نشنیده بودم.
هانا آرنت.فیلسوف سیاسی. شاگرد مارتین هایدگر. چه شود. دو تا ادم عاشق که جناب هیتلر جداشون کرد.هایدگر نازی شد و هانا به جرو یهودیت فرار کرد از شکار شدن. تو امریکا یهو گل کرد . با نظریات عجیبش. میدونید لقبش چی بود؟ مطرود آگاه.
این زن از اون روز تا حالا مغز منو اشغال کرده . بی نظیر بود.
کتابهش تو ایران ترجمه شده.توتالیتاریسم (ثلاثی)
خشونت و انقلاب ( فولادوند)
وضع بشری
فلسفه سیاسی هانا آرنت( لیا بودرشا)
اون معتقد که گرفتار شر شدن گرفتار ابتذال شدن است.اگر ما به اندیشیدن روی بیاوریم حتی در اعصار ظلمانی که پر از امید و راه جستن به بیرون از ظلمت است و همین یعنی زندگی پر است از اغازهای تازه.
هانا آرنت یعنی فیلسوف امید در اعصار ظلمانی.
این بود قصه من و مطرود آگاه.
استاکر