در ۱۶ اوت ۱۹۲۰ در اندناخ آلمان به دنیا آمد. وی تنها فرزند
سربازی آمریکایی و مادری آلمانی بود. در سه سالگی به
همراه خوانواده اش ، به آمریکا آمد و در لوس آنجلس بزرگ
شد. در فاصله ۱۹۳۹ تا ۱۹۴۱ در آنجا تحصیل کرد و سپس عازم
نیویورک شد تا نویسنده شود. در سال ۱۹۴۶ خسته و فرسوده از
از اینکه نتوانسته ناشری پیدا کند، برای دوره ای ده ساله خود را
در الکل غرق می کند. کبدش که خونریزی می کند تصمیم می گیرد
که دوباره بنویسد. برای گذران امورات خود هر کاری می کند. ظرف
می شوید ، کامیون می راند ، نامه می رساند ، نگهبانی می دهد .
مدتی در کشتارگاه و شیرینی پزی مشغول به کار می شود . در
ایستگاه های نیویورک پوستر می چسباند.
از ۳۵ سالگی شعر را آغاز می کند و اولین مجموعه اش " گل ،مشت
و فریاد حیوانی " نام دارد . از او بیش از ۴۵ کتاب شعر و داستان به جا
مانده است . بوکوفسکی در ۹ مارس ۱۹۹۴ در سان پدرو بر اثر ابتلا به
سرطان خون می میرد. بو کوفسکی را راهبان بودایی مهیای سفر
ابدی می کنند.
او را جزو شاعران نسل بیت به شمار می آورند. آثار او زبان عامیانه
دارد . بی پرده هستند . خشونت در آنها موج می زند .
از آثار او می توان به :
اشعاری سروده شده پیش از پریدن از پنجره طبقه پنجم ۱۹۶۸
روزها می تازند به سان اسبان وحشی بر فراز تپه ها ۱۹۶۹
سوختن در آب ، غرق شدن در آنش ۱۹۷۴
عشق سگی اهل جهنم ۱۹۷۷
در مستی پیانو را مانند سازی بنواز تا کم کم از انگشتانت خون جاری شود ۱۹۷۹.
اینکه چه؟
کلمات آمدند و رفتند ،
مریض حال نشسته ام .
تلفن زنگ می زند ، گربه ها خوابند
لیندا جارو می زند.
من در انتظار زندگی ام ، در انتظار مرگ.
آه آری
چیز های بد تری هم
از تنها بودن هست
اما اغلب سال ها طول می کشد
تا به این موضوع پی ببری
و اغلب اوقات
وفتی که به آن پی می بری
بسیار دیر است
و هیچ چیز بدتر از
بسیار دیر بودن نیست.
مالیخولیا
ثبت است در دفتر مالیخولیا
نام همه ما.