بوم را مقابل پنجره می گذارد . آفتاب پشت بوم می تابد . می نشیند مقابلش .
قلم مو را بر می دارد . پالت را کف دستش می گیرد . دایره های خالی رنگ .
انگشتش را روی آنها می کشد . پلاستیک سفید . قرار است رنگ های زیادی
آن تو مخلوط شوند . لاجوردی ، اکر ، زرد ........رنگهای چهار فصل .
بلند می شود . مقابل آینه می ایستد . دستش را روی آن می کشد .
ناخودآگاه تبدیل به یک شکل منسجم می شود . ابروها ، چشم ها ، دهان .
به سمت رنگها می دود . رنگ قرمز را روی پالت می ریزد . قلم مو را
درآن فرو می برد . می کشد روی آینه . لبها ، زیرش آن دماغ قلمی
و زیر دماغ دو چشم . بالای بالا گوش ها .
عقب می رود . ته قلم مو را می جود . چوب خیس می شود . هیچ
چیز سر جای خودش نیست . یک صورت دفرمه .
بوم را بر می دارد . روی صندلی می گذارد . زل می زند به پنجره.
دیگر دستش توانایی کشیدن یک طرح ساده را ندارد . دیگر حتی به
یک آغاز نمی اندیشد . کف زمین را می کاود . پارکتها ، سال هاست که
واکس نخورده اند . یک لایه نازک خاک . با انگشتان پایش روی خاک ها
خطوط در هم می کشد . تلفن زنگ می زند .
لبهای صاحب صدای آن سوی خط را می تواند ببیند . صدای ظریفی که
از سیمها می گذرد و روی پیغام گیر جا می ماند .
- الو . کجایی ؟ هیچ معلوم هست ؟ الو . من واقعا نمی فهمم . باز چه
مرگت شده ؟ اه ........ حالمو به هم می زنی با این روشن فکر بازیات.
شانه هایش می پرد از صدای کوبیده شدن گوشی . لبخندی گوشه
لبش را کج می کند. دیوانه صاحب صداست . حق را به او می دهد . این
بار زیاده روی کرده است . این بار به نوعی گندش را در آورده است .
زندگیش پر از صداهای ظریف بوده است . اما این آخری ماندگار ماندگار
شده است . در همه سلول های عصبیش ، در صورت خسته اش ، در
شانه های استخوانیش ، در بوم و پالتش ، در صدای خواننده های محبوبش.
بلند می شود . بوم را روی زمین می گذارد . به عکس صدای ظریف
نگاه می کند . موهایش را می کشد . موهای غیر طبیعی . موهای وحشی.
یک لب و یک بینی سر بالا .
با رنگ قرمز به رنگ ماتیک قرمز صاحب صدا .
عقب می رود . بوم پر از خطوط بی نظم در هم است . کاغذ سفیدی
روی بوم می چسباند . می نویسد :
- دیگر نمی توانم . دقیقه ، دقیقه مرگ است .
آدرس صاحب صدای ظریف را می نویسد . تلفن را بر می دارد .
وقتی راننده بوم را با خود می برد ، یکباره صاحب صدای ظریف
می میرد .
دقیقه ، دقیقه مرگ است . بوم را می بیند که بر شانه های مرد از
میان محوطه عبور می کند . خطوط بی نظم قرمز .
پنجره را می بندد.
