تبليغاتX
مطرود آگاه

مطرود آگاه

 

امروز تصميم دارم كه حتما" اولين نامه شهر را براي تو پست كنم .

اگر ... اگر تنها آدرس ...

اين آدرس لعنتي اگر باشد حتما" به دستت مي رسد ؟

مينويسم ، مينويسم ، براي ؟

اصلا" يادم نيست كي و كجا بود ، اولين نامه اي كه نوشتم به تو .

مي دانم كه كاغذش كاهي بود و تمبر روي پاكت يك نيلوفر مرداب .

نوشتم و جمله آخر را نقطه گذاشتم . كاغذ كاهي با باد حركت مي كرد

وقتي تمبر را روي پاكت مي چسباندم .

يعني كاغذ كاهي داخل پاكت با تمبر نيلوفر مرداب نبود ؟

" ـ امكان نداره . بازم داري همه تقصيرها رو ...

صدام رو مي آرم پائين  ، ok فقط پاكت نامه .

مي دونم كه ديگه تمبري با عكس نيلوفر مرداب وجود نداره اما كاغذهاي

كاهي ...

تمام دفترم شده كاهي و پر از خط هاي سفيد.

مي تونم ازت يه سوال بپرسم ؟

پست خونه كجاس ؟ "

+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم شهریور 1386ساعت 20:30  توسط استاکر  | 

 

صدای سازش می آید . مثل هر شب .ساعت ۲.

می نوازد . پر از دلتنگی و تنهایی.

خانه شان زیباست . از پنجره اتاقم می بینم که هر روز گوشه پرده را

کنار می زند و تکیه می دهد به چهار چوب پنجره قدی. سایه پرده روی

صورتش می افتد . یک مثلث زیبا زیر چشم و گونه چپش . به روبرو می نگرد .

اما انگار نیست .بعد پرده را می اندازد .

یکبار، در ورودی مجتمع دیدمش. خوش پوش است . کشیده و لبخندی که

همیشه گوشه لبش را کج کرده است. نگاهش کردم . نگاهم کرد . چیزی

در دلم فرو ریخت و او گذشت .

از تمامی دقایقم گذشت . از همه فصل جوانیم گذشت .

عجیب و غریب است . غیبش می زند و ناگهانی دم صبح پیدایش می شود .

صدای ساز می آید .باز هم . ساعت ۲ است .

و ناگهان چیزی میان محوطه می افتد و صدای شکستنش وادارم می کند

پرده را کناری بزنم . ایستاده است . میان چهارچوب . سازش تکه تکه

شده است . وقتی به خود می آیم ، می بینم زل زده است به من .

لبخندی نیست .می گوید :

دیگر نغمه هایش تکراری شده بود . مثل زندگیم. قهر کرده بود با من .

زورم به او رسید نه به زندگی .

+ نوشته شده در  جمعه دوم شهریور 1386ساعت 17:39  توسط استاکر  |