تبليغاتX
مطرود آگاه - هزار کاکلی شاد ....

مطرود آگاه

 

دیده بودیش .

خسته . زیبا و غمگین .

بارها دیده بودی که با همه زیباییش اندوه عمیقی در چشمانش

لانه دارد .

چند بار سعی کرده بودی که سر حرف را باز کنی اما او با صدای

لطیفش به یک روز بخیر قناعت کرده و بوی عطرش را به جا گذاشته

بود . به طرز عجیبی محترم بود .

تا آن روز که بی پروا مقابلش ترمز کردی . پیاده شدی و صورت غرق

در اشکش نفست را برید . چانه اش می لرزید . اشکها ، غلطان روی

صورتش می درخشیدند .

اولین بار بود که می دیدی زنی با چشمان باز می گرید . خواستی فضا

را بشکنی اما ....

ـ ممکنه منو تا ....

کنارت نشست . در ابرها بودی . اشکهایش قرار بود دنیا را زیر آب ببرد .

سالن انتظار فرودگاه مملو از جمعیتی که بی تاب بودند برای بوسه

و آغوش و دیدار .

ایستادی کنارش  . سینه اش بالا و پایین می رفت  . مسافران یکی یکی

خارج شدند و آخرینشان نفس را در گلوی صاحب اشکهای بی کران گره زد .

دیدی که بی تاب به شیشه چسبید . همه وجودش جنگلی شد پر از گلهای

مگنولیا که به سوی نور قد می کشیدند .

مرد آمد . موقر و متین و بلند . هم سن بودید اما او شکسته تر و تکیده تر .

از سالن خارج شد . پا به پای زن دویدی . با همه توانش و صدای شیرینش

مرد را فریاد کرد .

ـ ارس

مرد حیران به اطرافش نگریست . رگ های شقیقه اش بیرون زده بود و می تپید .

نمی دانستی چه کنی . بمانی یا بروی .

سالها از آن روز می گذرد . زن می خندد . مرد نفس می کشد و خانه شان بوی

مگنولیا می دهد .

چه خورشید ابدی بود مرد و چه جنگلی بود زن که تا اخر جهان به سوی هم قد

می کشیدند . کنجکاوی رهایت نمی کرد لحظه ای .

مرد را یافتی در گذشته های دور که عاشقانه مبارزه می کرد . بزرگ بود .

صدایش را می شنیدی که می خواند :

ـ هزار کاکلی شاد در چشمان توست ، هزار قناری خفته در گلوی من

و صدای زن که می خندید به ناز و می خواند :

ـ عشق را ایکاش صدای ................

در خاطراتشان دویده بودی بی اختیار .

با زن عاشق شدی ، با مرد شکنجه شدی . در اشکهای زن و انتظارش

پیر شدی. در غربت مرد مست شدی و در لیست فرودگاه ، هواپیمای او

را همراهی کردی با یک ترمز ناگهانی و اشک های سیلابی زن .

ازدواجشان جایی ثبت نشد جز در بهار جنگلی که به سوی نور می دوید

و تو شاهد میلیون ها بو و رنگ و عکس از عشقشان بودی .

به گذشته که می نگری باز صدای مرد می آید که می خواند و می گویی :

ـ عشق را ای کاش صدای سخنی بود .

+ نوشته شده در  شنبه هفتم اردیبهشت 1387ساعت 12:20  توسط استاکر  |