گفت :

آنجا که دل آرام گیرد ، مقصد است .

تذکرة الولیا ...عطار نیشابوری

پرسید :

خود را چگونه ساختی ؟

گفت :

زخم بر زخم .

محمود درویش

öyle

Bir zamanda gel

Ki

Vazgeçmek

mümkün

Olmasın

Orhan veli kanık

انگار

من از جای 

بریدگی زخمی در تن تو 

روییده ام .....

 

فروغ فرخزاد 

عمری 

دگر بباید

بعد 

از وفات ما را .....

 

عالیجناب سعدی 

شاد باش 

و 

انوشه خور به جام جمشید 

سرت سبز باد و کارت راست چون تیر 

و سرایت آباد و نوروزت شاد .....

 

نوروزنامه 

حکیم عمر خیام 

 

سفر

تو کردی و 

من

در وطن غریب شدم ...

 

محتشم کاشانی 

...

پیشانی تو وسعت شیشه است

وقتی که باز می آیی

و هر درخت ، بوسه است

وقتی که مفصل تو ملاقاتی است

بین صفات باد و تکبیر توفان

 

یدالله رویایی

آسوده 

خاطرم

که

در

خاطر 

منی 

 

 

                سعدی جان 


تو، ملکه‌ی آشوبی!

ملکه‌ی دیوانه‌گی!

که به هیچ‌کس تعلق نداری...

باش؛ همان‌طور که هستی!

تو، درخت زنانه‌گی هستی

که بی‌خورشید و آب،

بالا می‌رود و رُشد می‌کند؛

تو، آن پری دریایی هستی

که تمام مردان را دوست می‌دارد

اما عاشق هیچ‌کدام‌شان نیست،

با همه‌شان می‌خوابد

و با هیچ‌کدام‌شان!

تو، آن زن بادیه‌نشینی

که با تمام قبایل می‌رود

و باکره برمی‌گردد...

باش!

باش، همان‌طور که هستی

که در توان‌ام نیست تغییرت دهم...

نِزار قبّانی