چه دورم از تو.

چه دورم از اتفاق های با تو و چه دورم از صدای تو که به صداهای بی صدا پیوسته است.

چقدر دوری.

به اندازه تمامی رویاهای یک شب کهکشان.

چقدر دوری.

به اندازه تمامی حبابهای صابون.

اه..... به همه این دوری ها.

فصل خزان.

فصل معلق بودن من در میان همه نظریات.

فصل نفرین های تو به تمامی کتابها.

فصل از هم پاشیدگی در مرز یک جنون کهربایی.

فصل خواندن کورتاسار.

فصل دوری از کافکا و فصل تولد همه سوسکهایی که زمانی شاید فقط شاید سل بگیرند.

فصل خزان.

می خواهم کافکا بخوانم.

یعنی بخوانم؟

بی خیال.

استاکر.