پرده سبز تکان می خورد.

خاطرات سبز پشت نی نی چشمهای تو می لغزد و همه روزهای کبود در پلکهای من جان می گیرد.

چقدر راه است تا اولین عبور یک خاطره سبز؟

چقدر دور است گذرگاه اولین دیدن؟

و چقدر طول می کشد تا بتوانم یکبار بی دغدغه یک شماره طولانی را بگیرم؟

پلکهای کبودم و جوانی دور از ذهنم مثل یک شهر قحطی زده است که می رود به سوی نسیان.

می رود به سوی اولین فاتح صلیبی.

میرود به سوی یک دوشیزه بی پناه.

می رود در پیاده روهای شهر و می میرد پشت یک دهان کثیف.

می میرد پشت یک عقده طویل.

می میرد پشت هر چه نامش انسان است.

مرده ام. این هوا همه اش مصنوعی است.

استاکر