بورخس در ۲۴ آگوست  ۱۸۹۹ در بوئنس آیرس دیده به دیدار جهان گشود. بعد از مدتی خانواده او به پالرمو

حاشیه شمالی بئونس آیرس منطقه فقیر نشین نقل مکان کرد. محله ای مملو از گانگسترها و چاقو کش ها و

کاباره ها و محل های شبانه.

آن محل دست مایه داستان های او شد. در ایران بیشتر او یک نویسنده است تا یک شاعر.

او از پدر فلسفه و از مادر محبت و مهربانی و شجاعت آموخت. مادر او نزدیک به ۱۰۰ سال زندگی کرد

و همیشه در سفرها او را همراهی می کرد. از شش سالگی می نوشت و در نه سالگی  " شاهزاده

خوشبخت اثر اسکار وایلد را ترجمه کرد که همه آن را به حساب پدرش نهادند.

در سال ۱۹۶۱ نویسنده جهانی شد و همراه ساموئل بکت جایزه ناشران را گرفت.

تدریس می کرد. می خواند . می نوشت و ترجمه می کرد. بعد از مدتی وارد سیاست شد اما سر خورده از آن

کار کناره گرفت و در اثر ضربه ای که به پیشانیش خورد به تدریج بینا ییش را از دست داد. در اواخر

عمر خود موفق شد با دختری که یکی از شاگردانش بود و در جوانی موفق نشده بود با او ازدواج کند

ازدواج کرد و  به سفر پرداخت. در سال ۱۹۸۴ کتاب نقشه که از جمله سفر های او و همسرش بود

را منتشر کرد و در ۱۴ ژوئن ۱۹۸۶ در سن ۷۸ سالگی زندگی سراسر هیجان او پایان یافت و چشم از دیدار

جهان فرو بست.

 

نا بینا

نمی دانم کدام چهره است که مرا می نگرد

وقتی در آینه می نگرم.

 

من

جمجمه ، قلب مرموز

راهروی خون که نمی بینم

هزار توی رویا

غم، اسکلت

تمام اینها هستم

آنم که به تمام چیزهایی که مرده اند حسد می ورزم

عجیب تر آن باشی

که انسانی باشی

که کلمات را در چهار دیواری خانه ات در هم آمیزی.