شبانه
شبی
نیمه شبی ، یک نفس داغ.
شبی
نیمه شبی ، یک کابوس گرم.
خواب بی پیرایه مرا می درد.
می درد. می درد.
از خواب می پرم . در میان هجوم دیوارهای اتاق که بی مهابا
مرا می بلعند.
قاب عکس از دیوار می افتد.
تکه تکه می شود و خواب های پریشان من
باز هم پریشان می ماند.
بی رد عبور حتی یک ماهی
یا یک حلزون.
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم دی ۱۳۸۵ ساعت 22:51 توسط استاکر
|