شبی

نیمه شبی ، یک نفس داغ.

شبی

نیمه شبی ، یک کابوس گرم.

خواب بی پیرایه مرا می درد.

می درد. می درد.

از خواب می پرم . در میان هجوم دیوارهای اتاق که بی مهابا

مرا می بلعند.

قاب عکس از دیوار می افتد.

تکه تکه می شود و خواب های پریشان من

باز هم پریشان می ماند.

بی رد عبور حتی یک ماهی

یا یک حلزون.