رقیب
اگر ماه می خندید، شبیه تو می شد
تو هم همان تاثیری را می بخشی
که چیزی زیبا و ویرانگر
هر دوی شما خوب نور به عاریه می گیرید
دهان گردش غصه دار این دنیاست ، مال تو بی تفاوت است
اولین شگردت سنگ کردن همه چیز است
در آرامگاهی بیدار می شوم، تو اینجایی
با انگشتانت ضرب می گیری بر میز مرمرین، در پی سیگار
مثل زنی کینه توز اما نه چندان عصبی
و می میری برای گفتن چیزی که پاسخی نداشته باشد
ماه هم اطرافیانش را آزار می دهد
اما هنگام روز، مضحک است
ناخرسندی تو از دیگر سو
با نامه ای به آرامش مطلوب می رسد
سفید و خالی ، اما مثل مونوکسید کربن فرا گیر
هیچ روزی با اخبار تو برایم امن نیست
در آفریقا هم که قدم بزنی ، به من فکر می کنی.
سیلویا پلات
۱۹۶۳ -۱۹۳۲